تبليغاتX
ساکن شهر غم - باور كن ...

ساکن شهر غم

هرچه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

تمام خواهشم از درد تنهایی است باور کن

 

تمام هستی ام یک قلب رویایی است باور کن

 

به یادت می نویسم تا دوباره باز گردی

 

که کوچه بی تو در بن بست تنهایی است باور کن

 

تمام دفترم بغض حضور واژه ها گردید

 

و شعر رفتنم مرگی اهورایی است باور کن

 

در این غربت پرم از های و هوی تلخ تنهایی

 

سکوتم ، ناله ام ، بغضم تماشایی است باور کن

 

نمی دانم به یاد روزهای درد خواهی بود

 

و ایام پر از اندوه ، فردایی است باور کن

 

ندانستم که تو معنای بودن را نمی دانی

 

و قلبت پر زرنگ و عشق هر جایی است باور کن

 

پس از تو انتظارم ، اعتبارم می رسد پایان

 

و این انجام عشقی پاک و شیدایی است باور کن

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت5:14توسط یونس | |