|
گوش کن ....
می شنوی ؟! در غروبی دیگر بوته ی نسترنی جانش باخت و تن عاشق یاس که چه بی جرم سرودش پژمرد یا صدای طوفان که ز بی سایه گی خود آشفت ! گوش کن .... می شنوی ؟! بر افق های نگاهم روشنی دوخته ام خسته ام زین افق بی رونق من و دستم گاهی به ترنم بخشی بر برگ گلی مشغولیم من و قلبم گاهی ریشه ی قرص محبت را در پای خسی می جوئیم
دوباره سلام
تا تو رفتی اين دل من بی تو تنها مانده است آتشی زين کاروان رفته بر جا مانده است روزها بگذشت و من در شوق ديدارم هنوز منتظر چشمم به بازيهای فردا مانده است طاقت بار فراقت بيش از اينم مشکل است همتی کاين رهرو کوی وفا وا مانده است روز و شبها با خيالت گفتگوها کرده ام زنده مجنون با اميد عشق ليلا مانده است شوق ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد زين سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است در ميان بحر غمها زورق قلبم شکست قايق بشکسته سرگردان به دريا مانده است سهم من از گردش دور زمان شادی نبود بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است کاش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم ای طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است
|
About![]()
آمده ام تا بنویسم بنویسم تا اشکهایی که پشت پلکهایم پنهان شده اند همچنان پنهان بمانند و تنهایی ام را فریاد نکشند Archivesمهر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
حسرت خيس(شيما) |