تبليغاتX
ساکن شهر غم

ساکن شهر غم

هرچه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

محاکمه ی عشق

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ،و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند !ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...

 

        

                           

+نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت4:52توسط یونس | |

تمام خواهشم از درد تنهایی است باور کن

 

تمام هستی ام یک قلب رویایی است باور کن

 

به یادت می نویسم تا دوباره باز گردی

 

که کوچه بی تو در بن بست تنهایی است باور کن

 

تمام دفترم بغض حضور واژه ها گردید

 

و شعر رفتنم مرگی اهورایی است باور کن

 

در این غربت پرم از های و هوی تلخ تنهایی

 

سکوتم ، ناله ام ، بغضم تماشایی است باور کن

 

نمی دانم به یاد روزهای درد خواهی بود

 

و ایام پر از اندوه ، فردایی است باور کن

 

ندانستم که تو معنای بودن را نمی دانی

 

و قلبت پر زرنگ و عشق هر جایی است باور کن

 

پس از تو انتظارم ، اعتبارم می رسد پایان

 

و این انجام عشقی پاک و شیدایی است باور کن

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت5:14توسط یونس | |

ماه رمضان ماه ضیافت الهی بر همگان مبارکباد 

+نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت5:2توسط یونس | |